![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
سلام به همه دوستان زندگی آنقدر پیچ دارد که یادم رفته بود برای چه آمده بودم که تازه یادم افتاد
هنوز دوستانی دارم که در پیچ و گذر بعدی گوش به حرفهایم بسپارند دردسرهای کاری تمام
نشدنی سبب شد مدتی ازشما دوستان بی خبر باشم پس به جز اینکه شرمنده باشم چیز دیگری
نیست جز الاکلنگ .
كوك شدهام روي چشمهات
تا
جهان بيدار بشود از صداي عشق
كجاي اين الا كلنگ نشسته اي ؟
پاهايت را بلند كن . زير زمين شاخ دارد اين گاو !
اصلاً
كجاي هر جا نشسته باشي خوب است ؟
همين كه اقيانوس ها آبشان را كج مي كنند روي دستهامان
همين كه زمين
هي قِل مي خورد و قل مي خورد و
ما
دست به كمر هم بر شانه ها
حلقه
و كاسه هاي چشم در انتهاي جهان
پُر مي شوند از دوخته شدن به هم
به رقص بالة ما
باله هاي ماهي هم
پر مي زنند روي مَرمَرين خيس سينه هات
من بالاي اين الا كلنگ نشسته ام .
تا تو را بالا بكشم .
از اين كه با خودت چرخ بخوري و
دست هايت را به موج ها بسپاري
نه آناهيت را
به ميهماني آب ها مي طلبم
نه اهريمني را
به خشكاندن
بگذار در رحم تو تطهير نشود اين
نطفة معلق
مي خواهم تنها
لاي
تنهايي خودم گم بشوم
سرم گيج مي رود از
سياهي
از بوي نافذ بنا گوشت
آهوي ختن مشك مي ريزد
روي
دستهاي پريشان باد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:19 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|