![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
فرقی نمی کند که کی آمده باشی یا چه وقت . مهم آمدن است خواسته یا ناخواسته فقط همین که هر وقت میپرسیدم می گفت: "ای مادر یه روز گرم تابستونی مرداد یه هو دردم گرفت بعدنمی دونم چی شد گفتن پسره درست 22/مرداد/55بودبیمارستان ساسان کرج فقط همین " مرداد55 خرو س خوانِ نگاهِ من بود و گيسوان خيس خورده از خورشيد و سرگرداني بادهاي مردادي با دردي که خلاصه اش من بودم از دندان شب نيافتادم از زني كه پيالههاي شراب به چشم داشت و عشق به نان سفره مي بخشيد از روز از غزل هاي خورشيدي مردي كه در انديشةی دستگيري رستمش بود تا آسوده بر شصتمين عصاي خود قوز بزند . نه مادرم مجنون نه پدرم ليلي به بغل داشت ( فقط خداي هم بودند ) حالا نادرترين مرد با سيبيلي بيرون زده از متن چاي مي خورد در نادري و سيگار دود مي كند سرزمينش را اسبت كجاست ؟ فاتح خاك هاي پريده رنگ به كسانم برسانيد: شما كه براي مصرف عشق چاي مي نوشيد حالا من ماندهام آويزان در بافةی گيسوان سپيد زني كه عشق خطابش كردم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:45 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|