![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
از امتداد بارانهای متمادی .... .. . . دستهایمان چتر نشد چه توفانها که از انداممان بالا کشید چه توفانها ما همیشه در زنانمان خوابیدیم و فرزندانمان از عصا شدن چقدر فاصله گرفتند . ما همیشه تکیه کردیم بی آنکه زیر پایمان سفت باشد .
این دریای به راه افتاده آبستن است از این خیابانها جز راهی کشیده تا دور انتظاری نیست از این درختان جز تحمل برگها بر گرده انتظاری نیست از این مردم از این مردم .... آخ از این مردم .
من به امتداد انگشت اشاره ی کودکم می اندیشم به ساحلی دور تر از این دریای گیج
نعشی که به دوش می کشیم انسان است بیهوده به گور نسپاریمش مرگ گاهی اتفاقی روی پایمان می نشیند گاهی در خوردن بستنی لیسمان می زند و گاهی بی آنکه بخواهیم با ما عکسی فوری می گیرد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 12:41 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|