![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
سلام از اینکه عمری نبودم اگر چه چند ماه بی گناهم از اینکه دوستان زیادی آمدند و نوشتند و حکم بر
نامهربانیم دادند اما گاهی وقتها سکوت زایشی دوباره دارد اگر چه ناقص اما دوباره زیستنی زیباست . تا یادم نرفته از دور روی ماه پژمان الماسی نیا را ببوسم که با چای تلخ دوستان را به شنیدن زنگ آخر جهان دعوت کرده ودیگر اینکه شعری تازه از پس روزها کلمات بیدارم کنید با کلماتی می خوابم که جایشان را خیس می کنند شب ادراری شاعرانه نیست فقط تخت را کنار خیس نشانده ام و هنوز مانده بگویم چه می کشم از دست این کلمات مثلا باد حادثه ای است معطل در ذهنم و این که گیسو چقدر باستانی است جان می دهد برای تشویش بیرونم بکش تا کمتر واژه کمتر حرف کمتر درد انسداد اعصاب خودکاری که در من می رقصد راه هست رود است گیج تاب
هی باید دستش را بگیرم و هی باید ببندم دهنش را تا مثلا ننویسد عاشقتم تا مثلا باران را به آسمان کسی ندهد و یا کمتر پنجره ای در انتهای سطر برای تنهایی کسی برساند (( دیشب بخاری اومده بود کنار تختم تا بیضه هام جوجه بشن )) جیک جیک جیک نزن که بغض هم کلمه ایست گلوگیرو چقدر واژه در شریانم طبل می زند چه اندازه بی ربط .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 23:33 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|