![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
با سلام پاییز و ناگزیر پاییز .
نه ردی از دستی نه پایی بر راهی جا می ماند ادامه ی ما در داستانی تازه تر شاید به بایدی برسد من در تمام این سالها شق الدریا یی نکرده ام دستم به روشنی هیچ لامپی نبوده حتا میزی برای آخرین شام نداشته ام از خونم در خودم بودم نفس نفس زنان تا راهی در چشمانی ساده اما غریب تکه هایم را بچسبان پازلی به هم ریخته ام عمری نبود این که شبی ماهت را قاب نگرفته باشم یا نامه ای در باد به باد نداده باشم اصلا نبود روزی که خیابانی در رگانم پا نزند و نامی جز تو برلبانم نبض بشود پاییز دارد آرام منطقش را هجی می کند فقط کافیست راهی که آمده ام فوت کنم تا بعد پاییز دارد کم کم . . . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:4 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
| پیوندهای روزانه |
|
پگاه احمدی انجمن مجازی شعرو ادب ایران انجمن مجازی شعرو ادب ایران آوای قلارنگ (سعید رنجبر) سامان بختیاری در کتاب شعر معمارستان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|