![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
کاتی کوتی کلماتی
کاتی کوتی کلماتی کلماتی رونده در راهی دور تا راهی دور تر از دور کلماتی چسبنده بر پایی لنگ . از ابتدای این دروازه درهایی بسته تا دردی ناقص انسانی ناقص تر . من می رسم
نمی رسم
می رسم
نمی رسم
می رسم
نمی رسم پاهایم ریلی موازی واینکه باید چمدان پا بشود تا در ایستگاه دستی بتکاند برای باد . تو می توانی معطل بمانی در خودت و تاخیر بیاندازی در عاشقیت می توانی چیزی بنوشی مثلا زهر ماری شبیه این قطار و هی فحش بدهی چمدانی را که بی من راهی شده من کاتی تو کوتی من کلماتی می خواهم هرزه کلماتی زشت تر از آلت زنانه و هر چه بیشتر زور میزنم کمتر سوراخی برای خزیدن میابم من امروز می خواهم ریشم را بزنم زنم را و تصمیم گرفته ام یقه ای را که تا کنون خفه ام می کند بچسبانم به میخ . تو میتوانی هنوز در خودت معطل بمانی و این راه این بی راه کاتی کوتی . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:0 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|