![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
در مادرم می خوابم از پدرم بر می خیزم . اما چه کنم این خانه گنجایش سه نفر بیشتر را ندارد . در زنم پا می کشم و پسرم در فقراتم سر می خورد هر روز تا دگردیسی یک مرد پیله می شوم هر روز از امتداد تخت راهی می شوم تا آقای بختیاری آقای بختیاری در کشویش جا می شود در میزش نوشته می شود آقای بختیاری در کتش تنگ است در شلوارش گشاد و این وصله ی ناجور صبحانه ای تلخ است همکاران گرامی اضافه کاریتان هجی کردن آقای بختیاری است مشتری اول در من حواله می شود تا دانشگاه علوم پزشکی بندر عباس ((الو سلام عامو خانم شرجی دارید اونجا ؟ تا واریز بشم توش )) مشتری دوم در من نقد می شود و مشتری سوم و چندم و چندم . همکاران گرامی بره های مسیح در شما می چرند و گاوی عمیق در آقای بختیاری ماغ می کشد . هر روز از این دنده تا آن دنده باید بشوم تا خیابان را بچسبانم به خواب نیمروز زنم . تا کودکم بشاشد به فلسفه ی عشق باراندازی که آقای بختیاری است قاعدتا زنش خودش را در آن می شوید و از کشتی خبری نیست الا لنگر خدا شاهد است آقای بختیاری زنش را دوست دارد کلمه را هم کلمه را دوست دارم پسرم را هم کتش را دوست دارد کلمه را هم و چقدر می خواهم آقای بختیاری را در میزش جا بگذارم و همکاران گرامی چقدر خرید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 20:41 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
| پیوندهای روزانه |
|
پگاه احمدی انجمن مجازی شعرو ادب ایران انجمن مجازی شعرو ادب ایران آوای قلارنگ (سعید رنجبر) سامان بختیاری در کتاب شعر معمارستان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|