![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
تا این لحظه مرد که کنده شده از خوابهای درهم و راه می رود در این همه خیبان متقاطع که چرخ می خوردوچرخ می خوردومی خوردچرخ و دستی رها وشاعرعزابار بی حوصلگی ذهن با این همه ماه معلق که یویودستهای تو بود و تلپ افتاد درآبگیر چشمهای من دل دریا که هیچ آسمان هم موج می خورد از این همه کابوس تا این لحظه زن که رد می شود از خوابهای هر شبه و پنجه که دامن گل ستاره را پس می کشد که بریزد از شب و تا این لحظه هیچ ستاره ای مسیر شعر را نشان نداده است . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 18:0 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|