![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر
دستم را به دریا می ریزم تا چه اندازه ماهی در این خطوط بیهوده بلغزد هر چه می گردم نیستی در کوسه حتا در مرجانهایی که کف خوابند حتا . به تازگی ستاره ای از شلوارم بالا می کشد و در کور سوی کمرم فکر زایش دردی دیرین جان می گیرد . پاهایم را چال می کنم تا شاید ازتو چیزی در من ریشه بدواند و دستانم میوه بدهد و بعد بگویم می بینی من از تو سرشارم در این سینه ستاره که هیچ مویرگی پیدا نمی شود تا پا در قلبی سفت کرده باشد این خطوط متورم با جریان گردش کلمه اکسیژنی از تو به نیمکره ی مغزم نمی رساند کلمات من پارس می کنند و هر پاچه ای که می بینند سیخ می شوند هر چه خودم را می مالم به این زندگی رنگی از تو نمی گیرد رنگی از من نمی گیری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 0:33 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
| پیوندهای روزانه |
|
پگاه احمدی انجمن مجازی شعرو ادب ایران انجمن مجازی شعرو ادب ایران آوای قلارنگ (سعید رنجبر) سامان بختیاری در کتاب شعر معمارستان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|