![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
جنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ
خیابان راست
آدمها راست تر
فقط نمی دانم چرا این خون دارد از سرم می رود.
و رگانم عق می زنند تا من تهی بشوم از تو از هر چه پیش از این بوده .
این سنگفرش حامله نه عابری سقط می کند و نه آفتابی از تنش در می آورد.
همیشه همین بوده این خیابان
همان راه مشجر از تیرهای برق . کاری از تو بر نمی آید جز اینکه در نقش پا باشی
پس ستون باشی تا نیافتی
کاش تورا می کشتم پیش از آنکه زخمی در سرت زایمان کند.
پیش از آنکه چهره ی محدبت لبخندی بشود جاری .
چقدر مسخره است !
تو از این جنگ چند ساله با هر دو پای سالم با هر دو دست سالم با مغزی سالم گذشتی .
کاش تو را پیش از اینها می کشتم .
تو ضد چه بمبهایی که نبودی
ضد چه آتشهایی که از چشمهای این خیابان می وزید.
ضد چه فحشایی که از ته ته یک دانه گندم برای نان شدن می تراوید.
کاش پیش از این می کشتمت که امروز
دردی در دلم لانه نگیرد که چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 22:59 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|