![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
سلام
بالاخره سیزده هم گذشت ما ماندیم و انبوهی سبزه که به آب دادیم و .... مادرانه از خاک
جز ادامه ی راهی نرفته از آب
جز آبستن دریا بودن بعد رودخانه زاییده این زن تا جاری شود به پسین های نیامده
شرط پارگی آسمان را می خواهم
تا هرروزرد پای ستاره در رختخوابم باشد گفتم عاشق نشده ای خدا ؟ ا ین جا هوا دورتر از حوالی آنجاست
بیرون زده ایم از غار
با تبرزینی از فسیل مادر
در آغاز من بودم وتو بودم
بعد هی رفتیم و رفتیم تا شدیم چندین بعد به ادامه هر روز مبتلایمان
کردند
تا شدیم مجنون این صحرا
آه معشوقه ی نئوآندرتال من
گفتم که
آمده ام دریا باشم تاخورده از کمر
تا موج بردارم به ادامه ای دور از تنبور
تا پچ پچ سنگها را دیدم تازه فهمیدم
هولمان داده اند از بالا
مهم نیست
آمده ام که آدم باشم
اگر نه تنها
تنها
آدم باشم/
...... کمی بهارانگی در شعر (البته اگر) جز خبر تلخ رقص دوباره ی زمین در درود و بروجرد ما بقی هر چه شنیدیم نسبتا خوش بود . به هر حال انسان وتاریخ ظاهرا لاینفک های جهانند .از غار که بیرون زدیم تا حالا که از برجهای کبریتی بیرون می زنیم راه چندانی نرفته ایم جز اینکه سیگارمان را با فندک روشن کنیم و به جای پوشاندن عورتمان با برگ حالا از شورت اسلیپ استفاده می کنیم میخواهم این را بگویم که شاید دغدغه ی انسان وتاریخ مرا به شعر "مادرانه " رساند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 2:17 توسط سامان بختیاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از اینکه سامان بختیاری هستم بماند از اینکه دنیای مجازی هم ارزش زیستن دارد بماند
نام وبلاگ به خاطر مجموعه شعری است با همین نام |
|
RSS
|